نسرین حیاتی
سلام دوست من : در این سایت رازها و مهارتهای اصلی یک زندگی شاد را یاد می گیریم

کتاب سوالاتت را تغییر بده تا زندگی ات تغییر کند.

ده ابز ار قدرتمند برای زندگی و کار

در این کتاب به معرفی روش ها و ابزارهایی برای اجرای ساده تفکر سوالی در خانه و یا محل کار پرداخته شده است . به ما می آموزد که چطور با تمرکز بر یادگیرنده بودن به جای قضاوت کننده بودن موثر تر و کار آمدتر باشیم.

 کتاب سوالاتت را تغییر بده تا زندگی ات تغییر کند.

سلام به شما دوستان . حالتان چه طور است ؟ در این نوشته می خواهم یکی از کتاب های مورد علاقه ی خودم به نام سوالاتت را تغییر بده تا زندگی ات تغییر کند را به شما معرفی کنم. کتابی عالی با نکاتی زیبا برای زندگی امروزی. این کتاب نوشته ی خانم دکتر ماربل آدامز می باشد .

خانم دکتر ماربل آدامز  روان پزشک و موسس و ریئس انستیتوی پرس و جو و ابداع کننده ی شیوه ی تفکر سوالی هستند. ایشان همچنین مشاور و مربی شرکت های بزرگ جهان هستند.

این کتاب از 12 فصل تشکیل شده است که شامل :

  • فصل اول : لحظه ی رسیدن به حقیقت
  • فصل دوم : مبارزه پذیرفته شد
  • فصل سوم : نقشه ی انتخاب
  • فصل چهارم : همه ی ما قضاوت کننده های در حال بهبودی هستیم
  • فصل پنجم : گفتگوی آشپزخانه
  • فصل ششم : جابجایی بین سوالات
  • فصل هفتم : با نگاهی تازه بنگریم با گوش هایی تازه بشنویم
  • فصل هشتم : تیم های یادگیرنده و تیم های قضاوت کننده
  • فصل نهم : زمانی که جادو عمل می کند
  • فصل دهم : طوفان سوال برای نجات
  • فصل یازدهم : عشق عشق
  • فصل دوازدهم : مدیر پرس و جو کننده
کتاب سوالاتت را تغییر بده تا زندگی ات تغییر کند
سوالاتت را تغییر بده تا زندگی ات تغییر کند

فصل اول کتاب : سوالاتت را تغییر بده تا زندگی ات تغییر کند.

لحظه ی رسیدن به حقیقت

کل این کتاب به صورت داستان می باشدداستان مردی که نه تنها در کارش بلکه در زندگی زناشویی اش نیز مدام گرفتاری و ناراحتی و مشکل پیش می آید .

نویسنده در فصل اول کتاب از زبان راوی چنین می نویسد: مثل همه ی مردم باور داشتم که برای حل مشکل باید در پی جوابش بود اما جوزف نشانم داد که بهترین راه حل یک مسئله این است که اول به سوالات بهتری برسیم . مهارت هایی که او له من یاد داد کار و ازدواجم را نجات داد . آن موقع با هر دوی این مسائل مشکل داشتم.

نویسنده از سوال هایی صحبت می کند که درهای جدیدی به روی او و زندگی اش گشوده است. این سوالات را او اولین بار از زبان ریسش خانم الکسا می شنود . البته خود خانم الکسا نیز این سوالات را قبلا از فردی به نام جوزف این سوال ها را آموخته بود.

سوالاتی مثل اینکه :

آیا می خواهی مسولیت اشتباهت را به عهده بگیری و همین طور رفتاری که تو را به بیراهه کشانده است ؟

آیا حاضری هر چقدر که ناراحت کننده باشد ، خودت را ببخشی و حتا به خودت بخندی ؟

آیا در تجربیاتت ، مخصوصا سخت ترینشان ، به دنبال ارزش خواهی گشت ؟

آیا مایل هستی از پیشامدها درس بگیری و در پی ایجاد تغییرات باشی؟

جوزف فردی بود که زندگی الکسا و همسرش را تغییر داده بود مردی که داستان هایی خاص برای تعریف کردن داشت . داستان هایی درمورد این که مردم چطور زندگی هایشان را با تغییر دادن سوالاتشان دگرگون کرده اند.

جوزف یک روان پزشک نبود بلکه یک مربی اجرایی بود . او مربی سوال و جواب بود.

آلبرت انیشتن می گوید : همه چیز را سوال کنید

فصل دوم کتاب سوالاتت را تغییر بده تا زندگی ات تغییر کند 

مبارزه پذیرفته شد

نویسنده در این فصل می نویسد : بن قرار ملاقاتی با جوزف ادواردز دارد . هر گز برای بن پذیرفتن این که مشکل از خود اوست آسان نبود. بن به خاطر می آورد که طی چند هفته ی گذشته چقدر از سوالات همسرش گریس دلخور می شده است . همسرش گریس به او اعتراض می کند که چند وقتی است خیلی از او فاصله گرفته است.

وقتی بن وارد دفتر کار جوزف می شود و پس از آشنایی اولیه این دو نفر با یکدیگر ، جوزف می پرسد تصور می کنی بزرگ ترین قابلیت تو چیست ؟ بن پاسخ می دهد : من مرد جواب ها هستم . یک کاربلد . تمام حرفه ام را بر اساس این ساخته ام که دیگران برای گرفتن جواب هایشان به سراغم بیایند.

جوزف می گوید : ولی چطور بهترین جواب ها را به دست می آوری بدون این که از بهترین سوالات استفاده کنی ؟ از نظر جوزف مشکل بن همین مرد جواب بودن اوست. او ادامه داد . جستن دلیل برای این که نشان بدهد پاسخ های ما درست هستند می توانند مهم باشند .

ولی آیا گاهی اجازه می دهی که چیزی ، هر چقدر هم خوب ، تو را به دردسربیندازد؟ مثلا چطور فکر می کنی که باید حرفت همیشه نسبت به تیمت درست باشد؟

جوزف ادامه داد : سوالات قسمت حیاتی ارتباطات هستند ، ولی نقش آن ها در تفکر همیشه آشکار نیست . این جاست که مهارت های تفکر سوالی می تواند گرانبها باشد.

سوالات قسمت حیاتی ارتباطات هستند

اگر می خواهی به قدرت واقعی سوالات بچسبی ، سوالات می توانند تمام زندگی ات را تغییر دهند . به افزایش کیفیت و کمیت سوالاتی که از خودمان و دیگران می پرسیم برمی گردد.

جوزف همچنین می گوید. تفکر سوالی یک سیستم مهارت ها و ابزار است که از سوالات برای گسترش نحوه ی برخورد با تقریبا هر وضعیتی استفاده می کند. مهارت هایت را برای تصفیه ی سوالاتت توسعه می دهی تا در تمام کارهایی که انجام می دهی نتایج بهتری به دست بیاوری .

سیستم تفکر سوالی به طور تحت الفظی فکرکردنت را به عمل وا می دارد. عملی که هم متمرکز و هم موثر است . و بستری عالی را برای تصمیم گیری های هشیارانه تر ایجاد می کند.

ضمن اینکه ما همیشه تقریبا سوال می پرسیم. فکر کردن به شکل سوالات درونی و پردازش پاسخ آن سوالات است. اغلب ما سوالاتمان را فقط با عمل کردن پاسخ می دهیم.

برای حل کردن مشکلاتمان ، اول باید سوال های مان را تغییر بدهیم . در غیر این صورت شاید بارها فقط همان پاسخ های قدیمی را به دست بیاوریم. جوزف همچنین می گوید : سوالات نتایج را اداره می کنند، آن ها به طور مجازی برنامه ریزی می کنند که چطور رفتار کنیم و چه خروجی هایی محتمل هستند.

جوزف به بن می گوید : با بیشتر سوال کردن و کم تر حرف زدن شروع کن . ارتباط موثر تر در گرو بیش تر پرسیدن است. تغییرات عمدی تو با تقویت ناظر درونی ات شروع می شود. هر چقدر بهتر ببینی که کجا قرار داری . این جاست که ناظر درونی وارد می شود ، بهتر می توانی مهارت ها و برنامه های درست تری را برای تغییرات مورد نظرت به کار ببری.

ممکن است  خواندن خلاصه کتاب اثر مرکب نوشته ی دارن هاردی نیز برایتان جالب باشد

برای خواندن این نوشته کلیک کنید 

فصل سوم کتاب سوالاتت را تغییر بده تا زندگی ات تغییر کند

نقشه ی انتخاب

نقشه ی انتخاب به ما کمک می کند در مهم ترین دو راهی زندگی ناظر بهتری باشیم.

یعنی در مسیر یادگیرنده و مسیر قضاوت کننده . وقتی کارها جواب نمی دهند می توانی از این نقشه برای فهمیدن این که چه چیزی سر راهت است استفاده کنی . و مسیر بهتری برای رسیدن به آنچه می خواهی انتخاب کنی . ما در زندگی شخصی خود با دو انتخاب بین مسیر یادگیرنده و قضاوت کننده روبروییم . افراد در هر مسیر سوالات ویژه همان مسیر را از خود می پرسند.

مسیر یادگیرنده مسیر انتخاب کردن است . و مسیر قضاوت کننده مسیر واکنش نشان دادن است.  مسیر قضاوت کننده بر عکس مسیر یادگیرنده ، نامساعد است . آنجا چاله ای به نام چاله ی قضاوت کننده قرار دارد.

همه ی ما در زندگی گاهی قضاوت کننده می شویم. نقشه ی انتخاب به افراد کمک می کند خودشان و دیگران را بهتر مشاهده کنند. ما در تمام زندگی مان ، با انتخاب بین مسیرهای یادگیرنده و قضاوت کننده مواجه می شویم . طرز فکر قضاوت کننده در نهایت فرد را به مرداب فرو می برد.

با فکر یادگیرنده می توانیم احتمالات جدید را کشف کنیم. بیش تر اوقات ما بین طرز فکرهای قضاوت کننده و یادگیرنده جابه جا می شویم. به ندرت متوجه هستیم که هیچ کنترلی روی انتخاب آن ها نداریم . ولی در هر لحظه انتخاب خود را می کنیم. انتخاب واقعی زمانی شروع می شود که بتوانیم به اندازه ی کافی مراقب باشیم تا افکار و احساساتمان و زبانی را که برای استفاده از آن ها به کار می بریم ، زیر نظر داشته باشیم.

این کلید موفقیت است ، ناظر خویش

به سادگی سوال کردن از خویش است ، من الان کجا ایستاده ام؟

 

این کلید موفقیت است ، ناظر خویش

به سادگی سوال کردن از خویش است ، من الان کجا ایستاده ام؟ آیا قضاوت می کنم یا یاد می گیرم؟

دست آخر ، اگر نتوانیم افکار خویش را نظارت کنیم ، چطور می توانیم آن را مدیریت کنیم . و اگر نتوانیم افکارمان را مدیرت کنیم چطور می توانیم هر چیزی  دیگری را مدیریت کنیم؟

جوزف ادامه داد : خودت را در تقاطع مسیر یادگیرنده و قضاوت کننده بگذار . به کلمات ، افکار و احساسات و شرایطی که در ذهنش می گذر توجه کن.

آن کلمات معرف همه ی چیزهایی است که هر لحظه روی ما تاثیر می گذارد.بعضی رخدادها ناخوشایند هستند . مثلا یک قبض ناگهانی یا تماس تلفنی یا خبری وحشتناک . چنین چیزهایی می توانند بسیار ناراحت کننده باشند. ولی وقایع مثبت هم روی ما اثر می گذارند . تلویزیون را روشن می کنی و گزارشگر خبر می دهد که تیم مورد علاقه ات یک پیروزی غیر منتظره داشته است.

همسرت یک دسته گل به همراه دعوتنامه برای صرف شامی رمانتیک برایت می فرستد. هرگز نمی توانی بگویی که زندگی چه چیزی برایت در نظر دارد. همیشه اتفاقاتی برای ما رخ می دهد . تو حق انتخاب زیادی درباره ی آن ها نداری ولی در واکنش هایت نسبت به آن ها حق انتخاب داری.

مسیر یادگیرنده و مسیر قضاوت کننده پیش روی ما وجو دارد . راز موثر و راضی بودن در زندگی مان از توانایی تشخیص بین این دو شروع می شود. جوهره ی تفکر سوالی این است . سوالاتت را تغییر بده ، افکارت را تغییر بده . اگر افکارت را تغییر بدهی . تقریبا هر چیز دیگری را می توانی تغییر بدهی .

قدم بر خود ناظرت می گذاری و بی طرف می شوی و ذهنت باز می شود . اگر فقط برای یک ثانیه به ناظری که فیلم زندگی ات را تماشا می کند تبدیل شوی ، یاد می گیری که به سادگی متوجه احساسات ، افکار و رفتار به کجا می روند. صحنه را برای تغییر آماده می کند. با غرق شدن در وضعیتی که گریز گاهی جز راه پیش رو نیابی ، فرق دارد.

وقتی هیچ کس نمی تواند به یک قضاوت کننده کمک کند

جوزف در مورد خودش می گفت :

 به کمک نقشه ی انتخاب ، در یافتن خودت در حالت قضاوت کننده بسیار ماهر می شوی . ابتدا متوجه می شوی اشکالی در کار هست. شاید احساس تنش یا ناراحتی کنی یا اندوهگین شوی . این نشانه ای است تا از خودت بپرسی ، آیا در وضعیت قضاوت کننده هستم ؟ اگر جواب بله بود ، از خودت بپرس ، آیا این جایی است که می خواهم باشم ؟ 

هیچ کس نمی تواند به یک قضاوت کننده کمک کند .

ناظر درونی می تواند بسیار کمک کننده باشد. به ما اجازه می دهد که تشخیص بدهیم در وضعیت قضاوت کننده هستیم و فکرمان را از ضعیت قضاوت کننده با یادگیرنده تغییر دهیم . سوال خاصی وجود دارد که به ما کمک می کند . این کار را بکنیم و به تناسب آن را سوال جابجایی می نامیم.

سوالی که برای من جواب داد : چطور می توانم جور دیگری درباره اش فکر کنم؟

سوال یاد گیرنده نیز به کنجکاوی کمک می کند.

زمانی که مردم اختلاف دارند ، عادی است که حالت قضاوت کننده غالب باشد. وقتی هر دو طرف قضاوت کننده باشند. همه چیز به فریاد ایست منتهی می شود. ولی یک نکته ی میلیون دلاری برایت دارم : وقتی دو نفر در حالت قضاوت کننده قرار دارند، کسی که اول بیدار می شود برتری دارد. آن شخص می تواند انتخاب کند که به حالت یادگیرنده برود و وضعیت را  برای هر دو نفر تغییر بدهد.

علائم فهمیدن این که در وضعیت قضاوت کننده هستی خیلی روشن است بدن و احساساتت به تو خواهند گفت. تقدس نمایی، غرور ، برتری و تدافعی بودن  ، تحقیر کردن  خود یا دیگران  در راس فهرست قضاوت کننده قرار دارند.

سوالاتی که ما از خودمان می کنیم ، آگاهانه یا نا آگاهانه ، می توانند همزمان بدترین دشمن یا بهترین دوست ما باشند. هر زمان وارد حالت منفی می شویم نگرش و سوالات قضاوت کننده شروع می شوند.

جوزف و بن یک آزمایش انجام دادند . به این صورت که  جوزف دو دسته سوال طرح می کرد . او از بن می خواست به او بگوید که هر دسته سوال ، چه تاثیری روی او می گذارد . بن باید به عضلات ، وضعیت تنفس و هر آنچه در بدنش تفاوتش را احساس می کرد ، دقت می داشت.

 

 

 

 

 

مارابل ادامز
ماربل ادامز

سوالات این ها بودند:

  • تقصیر چه کسی است ؟
  • چرا احساسات یک شکست خورد را دارم ؟
  • چرا اینقدر اشتباه می کنم؟
  • چرا همه این قدر احمق و خسته کننده هستند ؟
  • قبلا آن جا نبودیم ، انجامش ندادیم ؟
  • چرا خودمان را اذیت کنیم؟

وقتی این سوالات مطرح می شد سینه بن فشرده می شد و شانه هایش سفت می شدند. جوزف گفت : مردم در این مورد احساساتی مثل ناامیدی و بی پناهی ، بدبین بودن و منفی بودن ، تحلیل رفتن ، غمگین ، نگران ، قربانی و بازنده دارند.

سوالات قضاوت کننده                                                        سوالات یادگیرنده

_چه چیزی خراب شده است ؟                                               _ چه کاری جواب می دهد ؟

_ تقصیر کیست ؟                                                               _ من مسئول چه هستم ؟

_ کجای کارم اشتباه است ؟                                                 _چه می خواهم ؟

_ چطور می توانم ثابت کنم حق با من است ؟                     _ چه چیزی می توانم یاد بگیرم؟

_ چطور این می تواند مسئله باشد ؟                                 _ حقایق کدامند ؟ چه فایده ای دارند ؟

_ چرا فلانی این قدر احمق است ؟                                     _ فلانی به چه فکر می کند چه احساسی دارد؟

_چطور می توانم کنترل داشته باشم ؟                              _هدف کلی ام چیست ؟

_ چرا خودمان را به دردسر بیندازیم؟                                 _ احتمالات دیگر چیست ؟

ما هر دو نوع سوال را می پرسیم و این قدرت را داریم که در هر لحظه هر کدام را که دوست داریم بپرسیم.

جوزف به بن گفت : همانطور که یاد می گیری علائم بدن را شناسایی و احساسات و افکارت را مشاهده کنی ، یافتن خودت در حالت قضاوت کننده سریع تر و آسان تر می شود. شصت ثانیه زمان به خودت بده تا هر آنچه در تو اتفاق می افتد ، مشاهده کنی .

ضمن اینکه زمانی که توانایی های نظارتی ات قوی تر شدند ، می توانی روی نوع سوالاتی که در تو اثر می گذارند ، متمرکز شوی . بعد قادری سوالات جدید را برای رسیدن به محدوده ی یادگیرنده بسازی.

به این ترتیب ، تو سوالات را کنترل خواهی کرد ، به جای این که سوالات تو را کنترل کنند.

فصل چهارم کتاب سوالاتت را تغییر بده تا زندگی ات تغییر کند

همه ی ما قضاوت کننده های در حال بهبودی هستیم

در وضع قضاوت کننده ، آینده فقط می تواند نسخه ی تکراری گذشته باشد.  به قول جوزف با برنامه قضاوتی ، هزینه ها بسیار بالا می رفت و بابرنامه ی قضاوتی آینده فقط نسخه ی تکراری گذشته است و با برنامه ی یادگیرنده قدرت فعال است . انرژی جاری است. در حقیقت می توانی آینده ی جدیدی برای خودت بسازی .

بن با این حرف مخالفت کرد و گفت : من مخالفم . به نظرم هر نوع قضاوتی بد نیست. من کلی به خاطر قضاوت های خوبم به خودم می بالم . وقتی انتخاب های فنی می کنی ، مجبوری قضاوت بکنی ، یا وقتی فروشنده ای را برای خرید انتخاب می کنی  ، یا حتی وقتی انجام کار مهمی را به بهترین فرد می سپاری.

جوزف گفت : داشتن قضاوت خوب و توسعه ی توانایی برای انتخاب های درست و عاقلانه ضوروری است . به ویژه می توانم اهمیت قضاوت را در کاری مثل کار تو تصور کنم . ولی من در باره ی قضاوت صحبت نمی کنم . بلکه در باره ی قضاوت کننده بودن صحبت می کنم.

 

هنوز کتاب راز زندگی شاد را نخوانده اید ؟می توانید کتاب راز زندگی شاد را از اینجا ببینید

این ها اصلا یکی نیستند.

این دو عبارت خیلی شبیه هم به نظر می رسند . قضاوت کننده همیشه قضاوت کننده است . ضمن اینکه قضاوت کننده دو حالت دارد

  • قضاوت در باره ی خودمان
  • قضاوت درباره ی دیگران

یادت باشد منحرف شدن به حالت قضاوت کننده قسمتی از انسان بودن است. مخصوصا وقتی کارها خوب پیش نمی روند. از این همه ی ما قضاوت کننده ی در حال بهبودی هستیم. ما هر گز از دست حالت قضاوت کننده خلاص نمی شویم.اما می توانیم آن را کنترل کنیم.

لازم است ما با قضاوت کننده ی مان دوست شویم و حالت قضاوت کننده ی خود را بپذیریم . حالت یادگیرنده را نیز لحظه به لحظه  تمرین کنیم .

تغییر از کسی که خواستار تغییر است شروع می شود

ما می توانیم  در هر موضوعی فقط واکنش نشان بدهیم و مستقیم وارد حالت قضاوت کننده بشویم . یا می توانیم تامل کنیم و به احساسات و واکنش های بدنمان دقت کنیم. متوجه بشویم که در حال پرسیدن چه نوع سوال هایی از خودمان هستیم و بعد بکوشیم مسیر یادگیرنده را برگزینیم . می توانیم انتخاب کنیم . چون ما حق انتخاب داریم.

فصل پنجم کتاب سوالاتت را تغییر بده تا زندگی ات تغییر کند.

گفتگوی آشپزخانه

این فصل برمی گردد به گفتگوی بن با همسرش در آشپزخانه خانه ی شان. از انجایی که بن نقشه ی انتخاب را به در یخچال چسبانده بود . بن با خودش فکر می کرد همسرش با دیدن آن ممکن است چه واکنشی از خود نشان دهد. جالب بود که صبح که همسرش از خواب بیدار می شود ونقشه را روی در یخچال می بینید و آن را می خواند . به محض بیدار شدن بن ، او را در آغوش می گیرد.

گریس ( همسر بن ) پرسید : این را از کجا گیر آوردی ؟ فوق العاده است. و از همسرش خواست کمی در این مورد برایش توضیح دهد. گرچه بن به خاطر وضعیت کاری اش تمایل نداشت همه چیز را برای همسرش توضیح دهد مبادا که او از وضعیت پیش آمده برای شوهرش ناراحت شود .

اما بن راجع به نقشه ی انتخاب و مسیر قضاوت کننده و یادگیرنده  توضیحات مفصلی  به او داد. گریس هم از نقشه ی انتخاب و دو مسیر یادگیرنده و قضاوت کننده بسیار استقبال کرد.

جالب این جاست که هنگامی که بن سوار ماشینش می شود . تا به محل کارش برود، متوجه تکه کاغذی بر روی برف پاک کن می شود. یادداشتی از همسرش گریس که چنین نوشته بود.

عزیزم

بابت نقشه انتخاب خیلی ممنون  و مخصوصا به خاطر گفتگوی خوب صبح .نمی توانی تصور کنی چقدر برایم با ارزش بود.  ( عشق تو گریس)

گریس نقشه ی انتخاب را با خودش به محل کار برده بود. بن احساس خوبی به خاطر یادداشت داشت.

فصل ششم کتاب سوالاتت را تغییر بده تا زندگی ات تغییر کند

جابه جایی بین سوالات

باز هم بن به دیدن جوزف می رود و او را درحال آبپاشی به درختش می بیند . برای او جای تعجب داشت که جوزف کاری را انجام می دهد که بن آن را به کارمندانش محول می کند.

جوزف گفت : هر دفتر کاری باید حداقل دو تا گیاه داشته باشد. به قول همسرم سارا ، گیاهان مجبورت می کنند سوال بپرسی. آیا گیاهان نور و آب کافی دارند ؟ آیانیاز به هرس دارند ؟

جوزف بعد از آن به جاده ی کوچکی اشاره کرد که مسیرهای قضاوت کننده و یادگیرنده یکی می شوند. و گفت : خوشبخاته ، یک راه سریع برای خروج از حالت قضاوت کننده وجود دارد.  به این جاده مسیر جابه جایی می گویند. این مسیر کلید تغییر است . با پرسیدن سوالات جابجایی به مسیر یادگیرنده می رسی.

می توان  خود را از مسیر قضاوت کننده به مسیر یادگیرنده جابه جا کرد. ما همیشه حق انتخاب داریم.

ویکتور فرانکل می گوید : آخرین آزادی بشر این است که بتواند رفتارش را در هر شرایطی انتخاب کند و راه خود را برگزیند.

هر زمان احساس کردی در حالت قضاوت کننده هستی . مکث کن ، یک نفس عمیق بکش . کنجکاو شو و از خودت بپرس آیا من در حالت قضاوت کننده هستم؟ اگر بله می توانی با سوالات ساده ای مثل : آیا می خواهم در حالت قضاوت کننده باشم؟

اصلا دوست دارم کجا باشم؟ به سادگی وارد مسیر جابجایی می شوی . مسیر جابه جایی به سرعت تو را به مسیر یادگیرنده می برد. با سوالات حتی می توانیم وضعیت روانی خودمان را تغییر بدهیم. مثل سوالی که تو ، بن از خودت پرسیدی .چه می شود اگر اخراج شوم؟

این سوالات می تواند باعث زنجیره ای از واکنش های استرسی شیمیایی در بدنمان شود.سوالات یادگیرنده ما را با اهداف مثبت برنامه ریزی می کند.

هنگام استفاده از عبارت قضاوت کننده محتاط باش ما شخص قضاوت کننده یا یادگیرنده نداریم . بلکه این عبارات فقط به طرز فکر اشاره دارند. ما هر دوی این طرز فکرها را داریم و همیشه خواهیم داشت. این قسمتی از مسئله ی بغرنج انسان بودن است.

مشکل القاب این است که آن ها می توانند همیشگی شوند . و باعث می شوند تغییرات ناممکن به نظر برسند.

ضمن اینکه طرز فکر پویاست و هر لحظه می تواند عوض شود . اگر می خواهی مردم با تو همکاری کنند . مسیر یادگیرنده راهی است که باید انتخاب شود.

حالت قضاوت کننده دو چهره دارد

حالت قضاوت کننده دو چهره دارد .

یکی قضاوت کننده نسبت به خودمان

دیگری نسبت به دیگران

نتایج کاملا متفاوت خواهند بود ولی از یک دیدگاه قضاوتگر ناشی می شوند .

اگر طرز فکر قضاوت کننده روی خودمان متمرکز شود مثلا با سوالاتی مثل:

چرا اینقدر اشتباه می کنم؟ اعتماد به نفس مان را ضعیف می کنیم . حتی شاید احساس افسردگی کنیم. از طرف دیگر اگر با طرز فکر قضاوت کننده روی دیگران متمرکز شویم با سوالاتی مثل : چرا اطرافیان من این قدر احمقند؟ به سمت عصبانی شدن ، حسرت خوردن و پرخاشگر شدن متمایل می شویم.

در هر دو راه به نوعی دچار تنش می شویم چه با خودمان چه با دیگران.

سرزنش و مسئولیت نیز با هم فرق دارند. سوال ها باید از چه کسی سرزنش شود به مسولیت من چیست تغییر یابند. سرزنش قضاوت کننده است و مسئولیت یادگیرنده. اگر روی سرزنش تمرکز کنیم ما را از دیدن راه حل ها و گزینه های دیگر کور می کند. وقتی با سرزنش عمل می کنیم تقریبا امکان ندارد که بتوانیم مشکلی را حل کنیم.

سرزنش می تواند فلج کننده باشد. سرزنش ما را در گذشته نگه می دارد. اما مسولیت مسیر را برای آینده ای بهتر هموار می کند.

برای دانلود جدول یادگیرنده / قضاوت کننده اینجا کلیک کنید

این جدول جدولی است که کمک می کند خود را بهتر ببینیم . صفات  و ویژگی های یادگیرنده و قضاوت کننده را فهرست کرده است تا به ما کمک کند خود را مشاهده کنیم و از مسیر قضاوت کننده به یادگیرنده منتقل شویم.

فصل هفتم کتاب سوالاتت را تغییر بده تا زندگی ات تغییر کند

با نگاهی تازه بنگریم ، با گوش هایی تازه بشنویم

به نظر جوزف قضاوت کننده بودن مشکل نیست . بلکه نحوه ی رابطه ی ما با حالت قضاوت کننده است که باعث ایجاد اختلافات می شود.همچنین در این فصل با روش آنکا آشنا می شویم

روش انتخاب آنکا به این شکل کار می کند.

آ : آگاه باش . آیا من در حالت قضاوت کننده هستم ؟

ن : نفس عمیق بکش . آیا نیاز دارم درنگ کنم ، یک قدم عقب بردارم ، و به این موقعیت بی طرفانه نگاه کنم؟

ک : کنجکاوی . چه اتفاقی در شرف وقوع است ؟ واقعیت ها چه چیزهایی هستند ؟

ا: انتخاب کن . انتخاب های من کدامند؟

 

 

نقشه انتخاب
نقشه انتخاب

 

فصل هشتم کتاب سوالاتت را تغییر بده تا زندگی ات تغیییر کند 

تیم های یادگیرنده و تیم های قضاوت کننده

در این فصل جوزف داستانی از اسطوره شناس معروف جوزف کمپل تعریف می کند :

کشاورزی در زمینش مشغول کار بود که خیشش به چیزی گیر کرد . اولین واکنشش این بود که به حالت قضاوت کننده برود. در حالی که نفرین می کرد ، اطراف خیش را کند. با تعجب دید خیش به یک حلقه ی فلزی مدفون در زیر زمین گیر کرده است.

بعد از این که خیش را آزاد کرد، کنجکاو شد و اطراف حلقه را خالی کرد. به در یک صندوقچه ی قدیمی رسید و آن را باز کرد. داخل آن مملو از جواهرات و طلاهایی بود که زیر نور آفتاب می درخشید.

این داستان به ما می گوید که اغلب با مقابله کردن با بدترین موانعمان می توانیم به بزرگ ترین قدرت ها و احتمالات برسیم . ولی بعضی وقت ها باید عمیق حفاری کنیم تا آن را بیابیم . کمپل یک ضرب المثل برای این موضوع دارد. هر جا به مشکل برخوردی ، گنج تو آن جاست. ممکن است چنین سوالاتی از خودت بپرسی : چه چیزی ممکن است کشف کنم؟ چه چیز با ارزشی اینجاست؟

ممکن است خوب ودرست باشد. ولی هنوز نمی توانم بفهمم که همه ی این ها چطور می تواند به من کمک کند. در میان این آشفتگی گنج کجاست ؟

هر جا به مشکل برخوردی ، گنج تو آن جاست

جوزف کمپل

فصل نهم کتاب سوالاتت را تغییر بده تا زندگی ات تغییر کند 

زمانی که جادو عمل می کند.

سه سوال اول از دوازده سوالی که موفقیت که جوزف به بن یاد داد شامل این ها بوده است

چه پیش فرض هایی دارم ؟

چطور می توانم جور دیگری در باره ی این موضوع فکر کنم ؟

طرف مقابل به چه فکر می کند ، چه احساسی دراد . و چه می خواهد ؟

همچنین در این فصل در مورد مطالعه ای که روی دو تیم بولینگ انجام شده صحبت شد.

تیم الف با تاکید و اجتناب از اشتباهات مدیریت می شد . هر روز آن فیلم هایی را که روی اشتباهاتشان متمرکز شده بود مرور می کردند. آن اشتباهات در ذهنشان حک شده بود. برعکس تیم ب ، با تاکید بر موفقیت ها مدیرت می شد.

هر روز آن ها فیلم هایی که در آن موفق شده بودند ، مرور می کردند . پس موفقیت در ذهن تیم ب حک شده بود.

در واقع تیم الف روی اشتباهات متمرکز بود و تیم ب روی موفقیت ها، حال سوال اینجاست که کدام تیم بهترین پیشرفت را در نتایج کلی شان داشتند؟

مسلما تیمی که روی موفقیت های شان متمرکز بودند.

فصل دهم کتاب سوالاتت را تغییر بده تا زندگی ات تغییر کند

طوفان سوال برای نجات

در این فصل یاد می گیریم که سوالاتی که یک یادگیرنده می پرسد باید ” اول شخص ” باشد.به عبارت دیگر با من یا ما شروع بشود.مثلا :

دوست دارم چه اتفای بیفتد که الان اتفاق نمی افتد؟

چطور می توانیم بهتر گوش کنیم؟

چه کار می توانم بکنم که خلاق تر باشم ؟چطور می توانم به پرسیدن سوالات درست ادامه دهم ؟

چطور می توانیم اهدافمان را بهتر بیان کنیم ، تا همه بهتر متوجه شوند ؟

چطور می توانم از حالت قضاوت کننده دور بمانم ؟

چطور می توانم مسئولیت هر یک از اعضا را تعریف کنم ؟

چطور می توانم مطمئن شوم که تمام اعضای تیم با سوال کردن مشکلی ندارند ؟

فصل یازدهم  و دوازدهم کتاب سوالاتت را تغییر بده تا زندگی ات تغییر کند

عشق

مدیر پرس و جو کننده

در فصل یازدهم بن حقیقتی را که از همسرش پنهان کرده بود را به او می گوید . این که به خاطر مشکلات زیاد از کارش استعفا داده است . همسرش نیز از این که چرا او بار این همه مشکل را به تنهایی به دوش کشیده از او کمی رنجیده خاطر می شود. همسرش به او گفت :

می خواهم هر چیز واقعی را با من در میان بگذاری . مشکلاتت ، شک هایت ، پیروزی هایت . همه را .

نیاز دارم این کار را بکنی . این بخشی از زندگی مشترک است که برای من خیلی اهمیت دارد. چیزی است که باعث می شود احساس کنم با هم در ارتباطیم.

در فصل دوازدهم نیز به این موضوع اشاره دارد که بالاخره بن استعفا نامه اش را نوشت.و وقتی آن را برد که به مدیرش تحویل دهد دید که جوزف نیز آنجاست . ضمن اینکه مدیرش او را غافلگیر کرد و او را به سمت جدیدی ارتقا داده بود.

در واقع بن به خاطر یاد گرفتن مسیر جدید و تفکر سوالی این سمت را به دست آورده بود. بن خودش را قهرمان این سخن انیشتن می دانست که :

خرید کتاب  «سوالاتت را تغییر بده تا زندگی ات تغییر کند » از سایت سایه سخن

تفکر سوالی

ده ابزار قدرتمند برای زندگی و کار

هر سوال یک وجه بنیادین سیستم تفکر سوالی است . پس ممکن است متوجه شوید که سوالات یکدیگر را می پوشانند یا کامل می کنند.

ده ابزار تفکر سوالی شامل این موارد است :

ابزار یک : ناظر درونیتان را تقویت کنید

ابزار دو : از نقشه ی انتخاب به عنوان راهنما استفاده کنید

ابزار سه :  قدرت سوالات را به کار بیندازید

ابزار چهار : طرز فکر و سوالات قضاوت کننده و یادگیرنده را تشخیص بدهید

ابزار پنج : با حالت قضاوت کننده دوست شوید

ابزار شش : پیش فرض ها را زیر سوال ببرید

ابزار هفت : از سوالات جابجایی استفاده کنید

ابزار هشت : تیم های یادگیرنده ایجاد کنید

ابزار نه : با طوفان سوال پیشرفت را خلق کنید

ابزار ده : دوازده سوال برتر برای موفقیت را سوال کنید

امیدوارم این کتاب بسیار ارزشمند را مطالعه کنید و از آن لذت ببرید و آن را در زندگی تان به خوبی به کار ببرید . شاد باشید.

 

 

2 نظرات
  1. kh.fa می گوید

    سلام میشه این کتاب رو در سلیتتون قرار بدید؟

    1. نسرین حیاتی می گوید

      با سلام و درود فراوان . به علت اینکه این کتاب در سایت سایه سخن به فروش می رسد ، ما فعلا امکان ارائه ی این کتاب روی سایت راز شادی را نداریم. با تشکر از شما

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.